این روزها انگار کس خل ها موفق ترند! معقولانه رفتار کردن عین دیوانگی است. دیوانه بودن اما خود عقل است.
بعضی هفته ها چهارشنبه شب ها همانقدر دلگیرند که جمعه غروب ها.
امروز هم مثل خیلی از روزهای دیگر، فقط خسته ام.
سلام،
خداحافظ!
چیزی تازه اگر یافتید،
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار... *
-----------------
*حسین پناهی
اندکی چرند نویسی به هیچ کس هیچ لطمه ای نزده است. ساده ترین موضوعات در هم می پیچند تا گره ای که پیشتر با دست باز می شد با دندان هم قابل باز شدن نباشد. شاید تمام کاری که من لازم است انجام دهم این باشد که اجازه ندهم تشویشم به هیچ وجه به تو منتقل شود. تو خوش باش با آرزوی آمدن روزهای خوش، من اما سعی می کنم تمام سلول های خاکستری مغزم را روی این مسئله تمرکز دهم که باید چه نوع خاکی بر سرم بریزم! تصاویر روبرویم شده اند همانند یک اسپیرال، یک مارپیچ از آنهایی که ته ندارد. دور خود می پیچد و به عدم تمایل پیدا می کند. همانند گردابی که کشتی های غول پیکر را در خود فرو می برند، ما که جای خود داریم. روی سخنم با توست که تمام تلاشت را برای نیستی به کار برده ای. من شاید تنها آماده مقاومت نبوده ام. شاید اندکی غافلگیر شده ام. اما مبارزی مثل من تسلیم نمی شود. حتی وقتی مجروح شده باشد. نهایتش قرار دادن لوله کلتی است که همراه دارم در دهانم و تمام. تنفر شاید بعضی وقت ها لحظه ای ایجاد شود اما اکثر مانند نهالی است که با گذشت زمان شاخ و برگ می یابد. اگر حتی اندکی مقصر باشی از تو نمی گذرم. هیچ وقت! خدا کند نباشی.
و از شما هم شاید که در عین سنت هایتان، دم از مدرنیته می زنید. همه شمایی که یک آش شعله قلمکار درست کرده اید به اسم جامعه امروز ما و همه ما را از هول حلیم در دیگ انداخته اید. تا اکنون رنگها از دیوار اتاق سرازیر شوند و نمایی را که رو به سپیدی می رفت خاکستری کنند و گرمایش را بگیرند. اینجا اگر دوباره همان رنگ و بو را پیدا کند اینبار هیچ کدامتان بی نصیب نخواهید بود. همه تان را شریک می کنم در تلخی شرابی که باید تمام عمر با لب زدن به جامش تمامش کنید.
لعنت بر ارتباطات، که اگر نبودند، بسیاری از دغدغه هایمان از بین می رفت. لعنت بر زمانه، لعنت بر من، لعنت بر همه آن چیزهایی که اسمش را گذاشته ایم جهانی شدن. لعنت بر همه این چیزهایی که اتفاق می افتند و نمی دانم چه باید نامیدشان.
... این همه نوشته ام و حتی اندکی آرام نشده ام. نوشتن گویی بر خلاف خیلی ها که آرامش می یابند، دارد حالم را به هم می زد. فشارم را بالا برده، ضربان قلبم را نیز تندتر کرده. از خنده های شما متنفر شده ام. از سکوتتان. از همه چیزتان.
اگر تعارف را کنار بگذاریم، پورنوگرافی کار هرروزه خیلی از ماست!
راست می گویند تابع ضربه تمام مزایا و معایب سیستم را نشان می دهد. بعضی وقت ها ضربه را خودمان وارد می کنیم تا سیستم را آنالیز کنیم. بعضی ضربه ها از دست من و تو خارج است. وارد می شوند خواه عمدی خواه اشتباها عمدی! مهم نتیجه پایانی است. سیستم نشان می دهد که کارت، طراحیت، اعتمادها و امیدهایت همه بیهوده بوده اند. جلوی ضرر را از هرجا بگیری منفعت است. سیستم جدیدی طراحی کن. بدترین شرایط را لحاظ کن. اینبار به جای پله از همان ابتدا ضربه را به عنوان ورودی انتخاب کن که اگر قرار است سیستم از بین برود همان ابتدا از بین برود.
پ.ن: این پست نیازی به تایید یا تکذیب شما ندارد!
بازجویی یک ساعته به پایان رسید. زیر برگه ها را امضا کردم با نام خود و تاریخ زدم به تاریخ همان روز. روز از نو روزی از نو!
هنوز انگار آنقدرها عوض نشده ام که به زندگی عادی بازگردم. شاید چند صباحی دیگر لازم باشد تا بایدها و نبایدها را آنگونه که دیگران باید و نباید می پندارند، بپذیرم.
بدبخت کوروش اگر می دونست اینا قراره بشن سربازاش عمرا هیچ وقت ادعای پادشاهی ایران نمی کرد!
آنچه می گویم این است که دوستی معضل مردان است، رمانتیسم آنان است، نه رمانتیسم ما [زنان].
پ.ن: هویت، میلان کوندرا
به زنانگی ات تکنولوژی را نیز بیافزا. تاثیرش به مراتب بیشتر است!
I do like my own privacy! Do Not Disturb.
در شهر ما اینگونه رفتارها مخصوص سلیطه هاست!
ترس از برقراری رابطه تنها همه چیز را بدتر می کند. نترس دستانت را به من بده. جای بدی نمی برمت! همین اطراف، همین دور و برها.
بعضی ها در رابطه هم خر را می خواهند هم خرما را یا شاید هم خر را و هم خدا را و یا شاید هم خرما را و هم خدا را. به هرحال خواستن دو چیز جمع ناشدنی دست نیافتی شاید باشد.
لذت روحانی یا لذت جسمانی، مسئله این است!
